
xa0 xa0 xa0 xa0 دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم اینکه می گویند آن خوش تر ز حُسنxa0 یار ما این دارد و آن نیز هم یاد باد آن کاو به قصد خون ماxa0 عهد را بشکست و پیمان نیز هم دوستان در پرده می گویم سخنxa0 گفته خواهد شد به دستان نیز هم چون سر آمد دولت شب های وصلxa0 بگذرد ایّام هجران نیز هم هر دو عالم یک فروغ روی اوستxa0 گفتمت پیدا و پنهان نیز هم اعتمادی نیست بر کار جهانxa0 بلکه بر گردون گردان نیز هم عاشق از قاضی نترسد می بیار بلکه ازیرغوی دیوان نیز هم محتسب ...
ادامه مطلب